آمد خزان عمر و مرا گونه زرد کرد
بر خاطرم هوای گل و سبزه سرد کرد
۱آسودگی به خواب ندید آن که تکیه گاه
از گرد بالش فلک تیز گرد کرد
۲غره مشو که خواجه به نیکی ستایدت
بدمردی زمانه تو را نیک مرد کرد
۳فرد است یار و میل دلش هست سوی فرد
خوش آن که خاطر از همه اغیار فرد کرد
۴زان آفتاب بهره جز آن گرمرو نیافت
کو بارگی ز همت گردون نورد کرد
۵گر کرد خون دلم چو زبان از سخن ببست
با او که را مجال سخن هر چه کرد کرد
۶جامی چو نیست معنی رنگین حسود را
تذهیب شعر خود به زر و لاجورد کرد
۷