ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
در رقص بر ترانه تسبیح شان فلک
۱از عرش تا به فرش خروش است و غلغله
کالمجد والکرامة والکبریاء لک
۲آلاف کرده اند الف وحدت تورا
آحاد ممکنات که صفرند یک به یک
۳باقی نماند جز الف وحدت تو هیچ
از لوح اعتبار چو گشتند جمله حک
۴بینی به ما که چشم جهانیم روی خویش
وان چشم را بغیر تو کس نیست مردمک
۵زاهد به کنج صومعه مشغول درد خویش
غوغای عاشقان ز سماک است تا سمک
۶حاشا که بر تو جلوه کند شاهد یقین
صیقل نکرده آینه دل ز زنگ شک
۷دل بر بلا بنه چو کنی دعوی ولا
کوه بلاست نقد ولای تو را محک
۸جامی ز عشق گوی که بی شور عشق شعر
در کام اهل ذوق طعامیست بی نمک
۹