آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد
شرط وفا و رسم تفقد تمام کرد
۱جای جواب خواستمش جان دهم چو او
دست ادب به سینه نهاد و سلام کرد
۲یک دم نکرد در نظر من مقام لیک
ذوق سلام او به دل و جان مقام کرد
۳بودم چو خاک بر سر راهش بسی حقیر
خاک حقیر را ز کرم احترام کرد
۴دل رفت و جان هم از پی سرو روان او
از پیش من چو بهر گذشتن خرام کرد
۵شکر خدا که از شکرین خنده سعی بخت
شیرین لبش به کام من تلخکام کرد
۶جامی به وصف آن لب لعل شکرشکن
طی حدیث طوطی شیرین کلام کرد
۷