غزلیاتشمارهٔ ۲۷۰ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای کرده ز حال من فراموشچون جان که کند ز تن فراموش۱گفتم که بر تو قصه گویمکین گونه مکن ز من فراموش۲دیدم رخ تو ز دور و کردماز قصه خویشتن فراموش۳با جان کنیم زمانه کرده ستاز محنت کوهکن فراموش۴هرجا که مسافریست کردهدر کوی تواز وطن فراموش۵با بوی تو کرده جان یعقوباز یوسف و پیرهن فراموش۶کرده به هوای طرف بامتمرغ چمن از چمن فراموش۷جامی سخنت شنید و بر ویشد قاعده سخن فراموش۸