دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
تا نیفکندیم از پا نگرفتی دستم
۱گرچه شده سوده مرا پای به راه طلبت
کردم از تارک سرپای و ز پا ننشستم
۲یک سر ناخنم از سینه نمانده ست درست
بس که از دست غمت سینه به ناخن خستم
۳هستیم شد همه در راه تمنای تو نیست
نیستم جز به تمنای تو هر جا هستم
۴داشت در تفرقه غمهای پراکنده مرا
بر تو عاشق شدم و از همه غمها رستم
۵هر زمان در صفت حسن تو همچون جامی
برسر لوح سخن نقش دگر می بستم
۶چون رخ خوب تو دیدم ز همه شرمنده
پاره کردم ورق خویش و قلم بشکستم
۷