ایستاده به سر از آه دمادم دودم
من همانا شده از آه الف ممدودم
۱همچو دودم ز خود ای شمع چه می سازی دور
گرنه پیشت ز سیه کاری خود مردودم
۲برمن دلشده هر رنج که بود از من بود
ترک خود کردم و از رنج جهان آسودم
۳چهره سودن به کف پای تو ترک ادب است
اینقدر بس که به خاک کف پایت سودم
۴باده عشرتم از خون جگر صاف نشد
گرچه عمری ز مژه خون جگر پالودم
۵من ز دید تو چه لافم که تو پاک آینه ای
هرچه در چشم من آمد که تویی من بودم
۶چند گویی که مکن سجده خوبان جامی
پیش هر کس که برم سجده تویی مسجودم
۷