من صید آنکه کعبهٔ جانهاست منظرش
با من به پای پیل کند جنگ عبهرش
۱صد پیلوار خواهدم از زر خشک از آنک
مشک است پیل بالا در سنبل ترش
۲دل تو سنی کجا کند آن را که طوقوار
در گردن دل است کمند معنبرش
۳نقد است سرخرویی دل با هزار درد
از تنگی کمند، نه از وجه دیگرش
۴خاقانی است هندوی آن هندوانه زلف
وان زنگیانه خال سیاه مدورش
۵چون موی زنگیش سیه و کوته است روز
از ترک تاز هندوی آشوب گسترش
۶خاقانی از ستایش کعبه چه نقص دید
کز زلف و خال گوید و کعبه برابرش
۷بیحرمتی بود نه حکیمی، که گاه ورد
زند مجوس خواند و مصحف ببر درش
۸نی نی بجای خویش نسیبی همی کند
نعتی است زان دلبر و کعبه است دلبرش
۹خال سیاه او حجر الاسود است از آنک
ماند به خال زلف به خم حلقهٔ درش
۱۰سنگ سیه مخوان حجر کعبه را از آنک
خوانند روشنان همه خورشید اسمرش
۱۱گویی برای بوس خلایق پدید شد
بر دست راست بیضهٔ مهر پیمبرش
۱۲خاقانیا به کعبه رسیدی روان بپاش
گرچه نه جنس پیش کش است این محقرش
۱۳دیدی جناب حق جنب آرزو مشو
کعبه مطهر است، جنب خانه مشمرش
۱۴با آب و جاه کعبه وجود تو حیض توست
هم ز آب چاه کعبه فرو شوی یک سرش
۱۵این زال سرسپید سیه دل طلاق ده
آنک ببین معاینه فرزند شوهرش
۱۶تا حشر مرده زست و جنب مرد هر کسی
کاین شوخ مستحاضه فرو شد به بسترش
۱۷کی بدترین حبائل شیطان کند طلب
آن کس که با حمایل سلطان بود برش
۱۸خورشید را بر پسر مریم است جای
جای سها بود به بر نعش و دخترش
۱۹از چنبر کبود فلک چون رسن مپیچ
مردی کن و چو طفل برون جه ز چنبرش
۲۰اول فسون دهد فلک آخر گلو برد
آخر به رنجی ار شوی اول فسون خورش
۲۱اول به رفق دانه فشانند پیش مرغ
چون صید شد به قهر ببرند حنجرش
۲۲سوگند خور به کعبه و هم کعبه داند آنک
چون من نبود و هم نبود یک ثناگرش
۲۳شکر جمال گوی که معمار کعبه اوست
یارب چو کعبه دار عزیز و معمرش
۲۴شاه سخن به خدمت شاه سخا رسید
شاه سخا سخن ز فلک دید برترش
۲۵طبع زبان چو تیر خزر دید و تیغ هند
از روم ساخت جوشن و از مصر مغفرش
۲۶آری منم که رومی مصری است خلعتم
ز آن کس که رفت تا خزر و هند مخمرش
۲۷صبح و شفق شدم سر و تن ز اطلس و قصب
ز آن کس که رکن خانهٔ دین خواند جعفرش
۲۸بر تاج آفتاب کشم سر به طوق او
بر ابلق فلک فکنم زین به استرش
۲۹دیدم که سیئات جهانش نکرد صید
ز آن رد نکردم این حسنات موفرش
۳۰سلطان دل و خلیفه همم خوانمش از آنک
سلطان پدر نوشت و خلیفه برادرش
۳۱در حضرت خلیفه کجا ذکر من شدی
گر نیستی مدد ز کرامات مظهرش
۳۲ختم کمال گوهر عباس مقتفی
کاعزاز یافت گوهر آدم ز جوهرش
۳۳از مصطفی خلیفه و چون آدم صفی
از خود خلیفه کرد خدای گروگرش
۳۴انصاف ده که آدم ثانی است مقتفی
در طینت است نور یدالله مخمرش
۳۵از خط کردگار فلک راست محضری
المقتفی خلیفتنا مهر محضرش
۳۶در دست روزگار فلک راست محضری
المقتفی ابوالخلفا نقش دفترش
۳۷بوبکر سیرت است و علی علم، تا ابد
من در دعا بلال و به خدمت چو قنبرش
۳۸