مرا غم تو به خَمّارخانه باز آورد
ز راه کعبه به کوی مغانه باز آورد
۱دل مرا که دو اسبه ز غم گریخته بود
هوای تو به سر تازیانه باز آورد
۲کرانه داشتم از بحر فتنه چون کف آب
نهنگ عشق تواَم در میانه باز آورد
۳میانهٔ صف مردان بُدم چو گوهر، تیغ
چو نقطهای ز رَهَم بر کرانه باز آورد
۴خدنگ غمزه زدی بر نشانهٔ دل من
خدنگ چون به نشان، از نشانه باز آورد
۵دلم که خدمت زلف تو کرد چون گل سر
نکرده پای گلآلود شانه باز آورد
۶شد آب و خاکم بر باد هجر، بادهٔ وصل
بیار، کآتش عشقت زبانه باز آورد
۷عنان عمر شد از کف، رکابِ مَی به کف آر
که دل به توبه شکستن بهانه باز آورد
۸تو عمر گمشدهٔ من به بوسه باز آور
که بخت گمشدهٔ من زمانه باز آورد
۹هزار کوه و بیابان برید خاقانی
سلامتش به سلامت به خانه باز آورد
۱۰