ای دل آن زُنّار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
۱خاک هر پی خون توست از کوی یار
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
۲در سر کار هوا شد دین و دل
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
۳تن چو جان از دیده نادیدار ماند
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
۴بر سر بازار عشق آبت برفت
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
۵تاختی بر اسب همت سالها
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
۶رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
۷لاف یکرنگی مزن خاقانیا
کز میان زُنّار نگسستی هنوز
۸