ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ
در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند
۱درگاه توست قبلهٔ پاکان و جان من
الا طواف قبلهٔ پاکان کجا کنند
۲تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست
گر دیده را ز دیدن کعبه جدا کند
۳گر تن به قرب کعبه نگشت آشنا رواست
باید که جان به قرب سجود آشنا کند
۴از تن نماز خدمت اگر فوت شد کنون
جان هم سجود سهو برد هم قضا کند
۵تن چو رسد به خدمت کی زیبد از مسیح
کو خوک را به مسجد اقصی رها کند
۶گر جان به خدمت است تن ار نیست گو مباش
دل مهره یافت مار تمنا چرا کند
۷چون مشک چین تو داری ز آهوی چین مپرس
آه به چین به است که سنبل چرا کند
۸گرچه به سیر مشک شناسند لیک مرد
چون مشک یافت سیر گزیند خطا کند
۹دیوان و جان دو تحفه فرستادهام به تو
گردون براین دو تحفهٔ غیبی ثنا کند
۱۰دیوان من به سمع تو در دری دهد
جانم صفات بزم تو ز اوج سما کند
۱۱ای آسمانت کرده زمین بوس و تا ابد
هم آسمان ز خاک درت توتیا کند
۱۲بادت بقای خضر که تا خضر از این جهان
صد سال آن جهانت شمار بقا کند
۱۳