دل درد زده است از غم زنهار نگه دارش
کو میوهٔ دل باری بر بار نگه دارش
۱گفتی که به درد دل صبر است طبیب اما
امروز طبیبت شد بیمار نگه دارش
۲ای صبر توئی دانم پروانهٔ کار دل
دل شیفته پروانه است از نار نگه دارش
۳ای دیده نه سیل خون فردات به کار آید
خون از رگ جان امشب مگذار، نگه دارش
۴آن تازه گل ما را هنگام وداع آمد
زان پیش که بگذارد گلزار نگه دارش
۵شب بیست و سیم رفته است از چارده ماه ما
شبهای وداع است این زنهار نگه دارش
۶تا عمر دمی مانده است از یار بنگریزد
گر عمر شود گو شو، کو یار نگه دارش
۷چون شیشه دلی دارم در پای جهان مفکن
نارنج به سنگستان مسپار نگه دارش
۸خار است همه عالم و تو آبله بر چشمی
چون آبله دارد چشم از خار نگه دارش
۹هان ای دل خاقانی بس خوش نفسی داری
از عمر همین مانده است آثار نگه دارش
۱۰شروانت که مار آمد بیرنج رها کردی
تبریز که گنج آمد بیمار نگه دارش
۱۱