صِدتُ فی بغدادَ ظَبیاً قَد اُلِف
صُدغُهُ جیمٌ و ذا قَدٍّ اَلِف
۱سر بیندازم به دستار از پِیَش
غاشیهٔ سوداش دارم بر کَتِف
۲هَل عَشَقتُم نار اصحابَ الهَوی
طارِقُ الدُّنیا و ذا لا یَأتَلِف
۳من شدم عاشق بر آن خورشید روی
کَابرُوان دارد هلال منخسف
۴لاتَلومونی ولوموا نَفسَکُم
إنَّمَا الْمَعشوقُ فینا مُختَلِف
۵کعبهٔ خاقانی اکنون روی است
کعبه را می زمزم و بت معتکف
۶