گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
۱عشق دریاییست و موجش ناپدید
آب دریا آتش و موجش گهر
۲گوهرش اسرار و هر سویی از او
سالکی را سوی معنی راه بر
۳سر کشی از هر دو عالم همچو موی
گر سر مویی از این یابی خبر
۴دوش مستی خفته بودم نیم شب
کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر
۵دید روی زرد من در ماهتاب
کرد روی زرد ما از اشک تر
۶رحمش آمد شربت وصلم بداد
یافت یک یک موی من جانی دگر
۷گرچه مست افتاده بودم از شراب
گشت یک یک موی بر من دیده ور
۸در رخ آن آفتاب هر دو کون
مست لایعقل همیکردم نظر
۹