عقل بند رهروانست ای پسر
بند بشکن ره عیانست ای پسر
۱عقل بند و دل فریب و جان حجاب
راه از این هر سه نهانست ای پسر
۲چون ز عقل و جان و دل برخاستی
این یقین هم در گمانست ای پسر
۳مرد کو از خود نرفت او مرد نیست
عشق بیدرد آفسانست ای پسر
۴سینه خود را هدف کن پیش دوست
هین که تیرش در کمانست ای پسر
۵سینهای کز زخم تیرش خسته شد
در جبینش صد نشانست ای پسر
۶عشق کار نازکان نرم نیست
عشق کار پهلوانست ای پسر
۷هر کی او مر عاشقان را بنده شد
خسرو و صاحب قرانست ای پسر
۸عشق را از کس مپرس از عشق پرس
عشق ابر درفشانست ای پسر
۹ترجمانی منش محتاج نیست
عشق خود را ترجمانست ای پسر
۱۰گر روی بر آسمان هفتمین
عشق نیکونردبانست ای پسر
۱۱هر کجا که کاروانی میرود
عشق قبله کاروانست ای پسر
۱۲این جهان از عشق تا نفریبدت
کاین جهان از تو جهانست ای پسر
۱۳هین دهان بربند و خامش چون صدف
کاین زبانت خصم جانست ای پسر
۱۴شمس تبریز آمد و جان شادمان
چونک با شمسش قرانست ای پسر
۱۵