ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
۱تو بس قدیم پیری بس شاه بینظیری
جان را تو دستگیری از آفت علایق
۲در راه جان سپاری جانها تو را شکاری
آوخ کز این شکاران تا جان کیست لایق
۳مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد
ای عاشق جمالت نور جلال خالق
۴گویی چه چاره دارم کان عشق را شکارم
بیمار عشق زارم ای تو طبیب حاذق
۵لطف تو گفت پیش آ قهر تو گفت پس رو
ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق
۶ای آفتاب جانها ای شمس حق تبریز
هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق
۷