با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با چشم تو ز باده و خمار فارغیم
۱خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم
دکان خراب کرده و از کار فارغیم
۲رختی که داشتیم به یغما ببرد عشق
از سود و از زیان و ز بازار فارغیم
۳دعوی عشق وانگه ناموس و نام و ننگ
ما ننگ را خریده و از عار فارغیم
۴غم را چه زهره باشد تا نام ما برد
دستی بزن که از غم و غمخواره فارغیم
۵ای روترش که کاله گران است چون خرم
بگذر مخر که ما ز خریدار فارغیم
۶ما را مسلم آمد شادی و خوشدلی
کز باد و بود اندک و بسیار فارغیم
۷بررفت و برگذشت سر ما ز آسمان
کز ذوق عشق از سر و دستار فارغیم
۸ما لاف می زنیم و تو انکار می کنی
ز اقرار هر دو عالم و ز انکار فارغیم
۹مشتی سگان نگر که به هم درفتادهاند
ما سگ نزادهایم و ز مردار فارغیم
۱۰اسرار تو خدای همیداند و بس است
ما از دغا و حیلت و مکار فارغیم
۱۱درسی که عشق داد فراموش کی شود
از بحث و از جدال و ز تکرار فارغیم
۱۲پنهان تو هر چه کاری پیدا بروید آن
هر تخم را که خواهی می کار فارغیم
۱۳آهن ربای جذب رفیقان کشید حرف
ور نی در این طریق ز گفتار فارغیم
۱۴با نور روی مفخر تبریز شمس دین
از شمس چرخ گنبد دوار فارغیم
۱۵