بدار دست ز ریشم که بادهای خوردم
ز بیخودی سر و ریش و سبال گم کردم
۱ز پیشگاه و ز درگاه نیستم آگاه
به پیشگاه خرابات روی آوردم
۲خرد که گرد برآورد از تک دریا
هزار سال دود درنیابد او گردم
۳فراختر ز فلک گشت سینه تنگم
لطیفتر ز قمر گشت چهره زردم
۴دکان جمله طبیبان خراب خواهم کرد
که من سعادت بیمار و داروی دردم
۵شرابخانه عالم شدهست سینه من
هزار رحمت بر سینه جوامردم
۶هزار حمد و ثنا مر خدای عالم را
که دنگ عشقم و از ننگ خویشتن فردم
۷چو خاک شاه شدم ارغوان ز من رویید
چو مات شاه شدم جمله لعب را بردم
۸چو دانهای که بمیرد هزار خوشه شود
شدم به فضل خدا صد هزار چون مردم
۹منم بهشت خدا لیک نام من عشق است
که از فشار رهد هر دلی کش افشردم
۱۰رهد ز تیر فلک وز سنان مریخش
هر آن مرید که او را به عشق پروردم
۱۱چو آفتاب سعادت رسید سوی حمل
دو صد تموز بجوشید از دی سردم
۱۲خموش باش که گر نی ز خوف فتنه بدی
هزار پرده دریدی زبان من هر دم
۱۳