نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم؟
۱وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
۲نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی؟
که نقشبند سراپردهٔ رضات منم؟
۳نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی؟
مرو به خشک که دریای با صَفات منم؟
۴نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم؟
۵نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟
که آتش و تبش و گرمی هوات منم؟
۶نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند؟
که گم کنی که سرِ چشمهء صِفات منم؟
۷نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟ خلّاق بیجهات منم
۸اگر چراغدلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
۹