بیار باده که دیر است در خمار توام
اگرچه دلق کشانم نه یار غار توام
۱بیار رطل و سبو کارم از قدح بگذشت
غلام همت و داد بزرگوار توام
۲در این زمان که خمارم مطیع من می باش
چو مست گشتم از آن پس به اختیار توام
۳بیار جام اناالحق شراب منصوری
در این زمان که چو منصور زیر دار توام
۴به یاد آر سخنها و شرطها که ز الست
قرار دادی با من بر آن قرار توام
۵بگو به ساغرش ای کف تو گر سوار منی
عجبتر اینک در این لحظه من سوار توام
۶میان حلقه به ظاهر تو در دوار منی
ولی چو درنگرم نیک در دوار توام
۷به زیر چرخ ننوشم شراب ای زهره
که من عدو قدحهای زهربار توام
۸چو شیشه زان شدهام تا که جام شه باشم
شها بگیر به دستم که دست کار توام
۹عجب که شیشه شکافید و می نمیریزد
چگونه ریزد داند که بر کنار توام
۱۰اگر به قد چو کمانم ولی ز تیر توام
چو زعفران شدم اما به لاله زار توام
۱۱چگونه کافر باشم چو بت پرست توام
چگونه فاسق باشم شرابخوار توام
۱۲بیا بیا که تو راز زمانه می دانی
بپوش راز دل من که رازدار توام
۱۳چو آفتاب رخ تو بتافت بر رخ من
گمان فتاد رخم را که هم عذار توام
۱۴شمرد مرغ دلم حلقههای دام تو را
از آن خویش شمارم که در شمار توام
۱۵اگرچه در چه پستم نه سربلند توام
وگرچه اشتر مستم نه در قطار توام
۱۶میان خون دل پرخون بگفت خاک تو را
اگرچه غرقه خونم نه در تغار توام
۱۷اگرچه مال ندارم نه دستمال توام
اگرچه کار ندارم نه مست کار توام
۱۸برآی مفخر آفاق شمس تبریزی
که عاشق رخ پرنور شمس وار توام
۱۹