اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
ز شرطها بگذشتیم و رایگان کردیم
۱اگر چه یک طرف از آسمان زمینی شد
نه پاره پاره زمین را هم آسمان کردیم
۲اگر چه بام بلندست آسمان مگریز
چه غم خوری ز بلندی چو نردبان کردیم
۳پرت دهیم که چون تیر بر فلک بپری
اگر ز غم تن بیچاره را کمان کردیم
۴اگر چه جان مدد جسم شد کثیفی یافت
لطافتش بنمودیم و باز جان کردیم
۵اگر تو دیوی ما دیو را فرشته کنیم
وگر تو گرگی ما گرگ را شبان کردیم
۶تو ماهیی که به بحر عسل بخواهی تاخت
هزار بارت از آن شهد در دهان کردیم
۷اگر چه مرغ ضعیفی بجوی شاخ بلند
بر این درخت سعادت که آشیان کردیم
۸بگیر ملک دو عالم که مالک الملکیم
بیا به بزم که شمشیر در میان کردیم
۹هزار ذره از این قطب آفتابی یافت
بسا قراضه قلبی که ماش کان کردیم
۱۰بسا یخی بفسرده کز آفتاب کرم
فسردگیش ببردیم و خوش روان کردیم
۱۱گر آب روح مکدر شد اندر این گرداب
ز سیلها و مددهاش خوش عنان کردیم
۱۲چرا شکفته نباشی چو برگ می لرزی
چه ناامیدی از ما که را زیان کردیم
۱۳بسا دلی که چو برگ درخت می لرزید
به آخرش بگزیدیم و باغبان کردیم
۱۴الست گفتیم از غیب و تو بلی گفتی
چه شد بلی تو چون غیب را عیان کردیم
۱۵پنیر صدق بگیر و به باغ روح بیا
که ما بلی تو را باغ و بوستان کردیم
۱۶خموش باش که تا سر به سر زبان گردی
زبان نبود زبان تو ما زبان کردیم
۱۷