چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
میان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم
۱همیخوریم می جان به حضرت سلطان
چنانک بیلب و ساغر نخست می خوردیم
۲خراب و مست به ساقی جان همیگوییم
برآر دست که ما دستها برآوردیم
۳بیار نقل که ما نقل کردهایم این سو
بیار باده احمر که زار و رخ زردیم
۴بکن سلام که تسلیم ابتلای توییم
بپرس گرم که افسرده دم سردیم
۵جوابمان دهد آن ساقیم که نوش خورید
که ما به نورفشانی چو مه جوامردیم
۶تو ملک کدکن وهب لی بگو سلیمان وار
که ما به منع عطا مور را نیازردیم
۷ز هجر و فرقت ما درد و غم بسی دیدیم
درآی در بر ما ما دوای هر دردیم
۸دل آر خسته به خار جفا و گل بستان
چه تحفه آری ماورد را که ما وردیم
۹اگر ز مونس و جفتان خود جدا ماندی
بیا که در کرم و حسن لطف ما فردیم
۱۰اگر تو کار نکردی و مفلسی از خیر
بیا که کار چو تو صد هزار ما کردیم
۱۱بیار اشک چو مشتاق و گرد را بنشان
که روی ماه نبینیم تا در این گردیم
۱۲خمش گزاف مینداز مهره اندر طاس
به ما گذار که ما اوستاد این نردیم
۱۳