به غم فرونروم باز سوی یار روم
در آن بهشت و گلستان و سبزه زار روم
۱ز برگ ریز خزان فراق سیر شدم
به گلشن ابد و سرو پایدار روم
۲من از شمار بشر نیستم وداع وداع
به نقل و مجلس و سغراق بیشمار روم
۳نمیشکیبد ماهی ز آب من چه کنم
چو آب سجده کنان سوی جویبار روم
۴به عاقبت غم عشقم کشان کشان ببرد
همان بهست که اکنون به اختیار روم
۵ز داد عشق بود کار و بار سلطانان
به عشق درنروم در کدام کار روم
۶شنیدهام که امیر بتان به صید شدهست
اگر چه لاغرم سوی مرغزار روم
۷چو شیر عشق فرستد سگان خود به شکار
به عشق دل به دهان سگ شکار روم
۸چو بر براق سعادت کنون سوار شدم
به سوی سنجق سلطان کامیار روم
۹جهان عشق به زیر لوای سلطانی است
چو از رعیت عشقم بدان دیار روم
۱۰منم که در نظرم خوار گشت جان و جهان
بدان جهان و بدان جان بیغبار روم
۱۱غبار تن نبود ماه جان بود آن جا
سزد سزد که بر آن چرخ برق وار روم
۱۲اگر کلیم حلیمم بدان درخت شوم
وگر خلیل جلیلم در آن شرار روم
۱۳خموش کی هلدم تشنگی این یاران
مگر که از بر یاران به یار غار روم
۱۴جوار مفخر آفاق شمس تبریزی
بهشت عدن بود هم در آن جوار روم
۱۵