همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم
۱حرام دارم با مردمان سخن گفتن
و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم
۲هزار گونه بلنگم به هر رهم که برند
رهی که آن به سوی تو است ترک تاز کنم
۳اگر به دست من آید چو خضر آب حیات
ز خاک کوی تو آن آب را طراز کنم
۴ز خارخار غم تو چو خارچین گردم
ز نرگس و گل صدبرگ احتراز کنم
۵ز آفتاب و ز مهتاب بگذرد نورم
چو روی خود به شهنشاه دلنواز کنم
۶چو پر و بال برآرم ز شوق چون بهرام
به مسجد فلک هفتمین نماز کنم
۷همه سعادت بینم چو سوی نحس روم
همه حقیقت گردد اگر مجاز کنم
۸مرا و قوم مرا عاقبت شود محمود
چو خویش را پی محمود خود ایاز کنم
۹چو آفتاب شوم آتش و ز گرمی دل
چو ذرهها همه را مست و عشقباز کنم
۱۰پریر عشق مرا گفت من همه نازم
همه نیاز شو آن لحظهای که ناز کنم
۱۱چو ناز را بگذاری همه نیاز شوی
من از برای تو خود را همه نیاز کنم
۱۲خموش باش زمانی بساز با خمشی
که تا برای سماع تو چنگ ساز کنم
۱۳