مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم
۱چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش
به غیر آب نباشد پناه و دلخواهم
۲کجا روم به سر خویش کی دلی دارم
من و تن و دل من سایه شهنشاهم
۳به توست بیخودیم گر خراب و سرمستم
به توست آگهی من اگر من آگاهم
۴نه دلربام توی گر مرا دلی باقی است
نه کهربام توی گر مثل پر کاهم
۵نه از حلاوت حلوای بیحد لب توست
که چون کلیچه فتاده کنون در افواهم
۶ز هر دو عالم پهلوی خود تهی کردم
چو هی نشسته به پهلوی لام اللهم
۷ز جاه و سلطنت و سروری نیندیشم
بس است دولت عشق تو منصب و جاهم
۸چو قل هو الله مجموع غرق تنزیهم
نه چون مشبهیان سرنگون اشباهم
۹اگر تتار غمت خشم و ترکیی آرد
به عشق و صبر کمربسته همچو خرگاهم
۱۰اگر چه کاهل و بیگاه خیز قافلهام
به سوی توست سفرهای گاه و بیگاهم
۱۱برآ چو ماه تمام و تمام این تو بگو
که زیر عقده هجرت بمانده چون ماهم
۱۲