بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
۱مدتی هست که ما در طلبش سوختهایم
شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران
۲هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش
جامه پرخون شده او است ببینید نشان
۳خون عشاق کهن خود نشود تازه بود
خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان
۴همه خونها چو شود کهنه سیه گردد و خشک
خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان
۵تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است
خون عشاق نخفتهست و نخسبد به جهان
۶غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس
نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
۷غمزه توست که مست آید و دلها دزدد
قصد جانها کند آن سخت دل سخته کمان
۸داد آن است که آن گمشده را بازدهی
یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان
۹گر ز میر شکران داد بیابی ای دل
شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران
۱۰گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی
خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان
۱۱