دگرباره چو مه کردیم خرمن
خرامیدیم بر کوری دشمن
۱دگربار آفتاب اندر حمل شد
بخندانید عالم را چو گلشن
۲ز طنازی شکوفه لب گشادهست
به غمازی زبان گشتهست سوسن
۳چه اطلسها که پوشیدند در باغ
از آن خیاط بیمقراض و سوزن
۴طبق بر سر نهاده هر درختی
پر از حلوای بیدوشاب و روغن
۵دهل کردیم اشکم را دگربار
چو طبال ربیعی شد دهلزن
۶ز ره گشته ز باد آن روی آبی
که بود اندر زمستان همچو آهن
۷بهار نو مگر داوود وقت است
کز آن آهن ببافیدهست جوشن
۸ندا زد در عدم حق کای ریاحین
برون رفتند آن سردان ز مسکن
۹به سربالای هستی روی آرید
چو مرغان خلیلی از نشیمن
۱۰رسید آن لک لک عارف ز غربت
مسبح گرد او مرغان الکن
۱۱هزیمتیان که پنهان گشته بودند
برون کردند سر یک یک ز روزن
۱۲برون کردند سرها سبزپوشان
پر از طوق و جواهر گوش و گردن
۱۳سماع است و هزاران حور در باغ
همیکوبند پا بر گور بهمن
۱۴هلا ای بید گوش و سر بجنبان
اگر داری چو نرگس چشم روشن
۱۵همیگویم سخن را ترک من کن
ستیزه رو است میآید پی من
۱۶نخواهم من برای روی سختش
حدیث عاشقان را فاش کردن
۱۷ینادی الورد یا اصحاب مدین
الا فافرح بنا من کان یحزن
۱۸فان الارض اخضرت بنور
و قال الله للعاری تزین
۱۹و عاد الهاربون الی حیاه
و دیوان النشور غدا مدون
۲۰بامر الله ماتوا ثم جاؤا
و ابلاهم زمانا ثم احسن
۲۱و شمس الله طالعه به فضل
و برهان صنایعه مبرهن
۲۲و صبغنا النبات بغیر صبغ
نقدر حجمها من غیر ملبن
۲۳جنان فی جنان فی جنان
الا یا حایرا فیها توطن
۲۴و هیجنا النفوس الی المعالی
فذا نال الوصال و ذا تفرعن
۲۵الا فاسکت و کلمهم به صمت
فان الصمت للاسرار ابین
۲۶