بگردان ساقی مه روی جام
رهایی ده مرا از ننگ و نام
۱گرفتارم به دامت ساقیا ز آنک
نهادستی به هر گامی تو دام
۲رها کن کاهلی دریاب ما را
و لا تکسل فان القوم قاموا
۳الیس الصحو منزل کل هم
الیس العیش فی هم حرام
۴الا صوموا فان الصوم غنم
شراب الروح یشربه الصیام
۵هر آن کو روزه دارد در حدیث است
مه حق را ببیند وقت شام
۶نکو نبود که من از در درآیم
تو بگریزی ز من از راه بام
۷تو بگریزی و من فریاد در پی
که یک دم صبر کن ای تیزگام
۸مسلمانان مسلمانان چه چارهست
که من سوزیدم و این کار خام
۹نباشد چاره جز صافی شرابی
باقداح یقلبها الکرام
۱۰حدیث عاشقان پایان ندارد
فنستکفی بهذا و السلام
۱۱جواب گفته متنبی است این
فؤاد ما تسلیه المدام
۱۲