بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا
۱به هر شبی چو محمد به جانب معراج
براق عشق ابد را به زیر زین کشدا
۲به پیش روح نشین زان که هر نشست تو را
به خلق و خوی و صفتهای همنشین کشدا
۳شراب عشق ابد را که ساقیش روح است
نگیرد و نکشد ور کشد چنین کشدا
۴برو بدزد ز پروانه خوی جانبازی
که آن تو را به سوی نور شمع دین کشدا
۵رسید وحی خدایی که گوش تیز کنید
که گوش تیز به چشم خدای بین کشدا
۶خیال دوست تو را مژده وصال دهد
که آن خیال و گمان جانب یقین کشدا
۷در این چهی تو چو یوسف خیال دوست رسن
رسن تو را به فلکهای برترین کشدا
۸به روز وصل اگر عقل ماندت گوید
نگفتمت که چنان کن که آن به این کشدا
۹بجه بجه ز جهان همچو آهوان از شیر
گرفتمش همه کان است کان به کین کشدا
۱۰به راستی برسد جان بر آستان وصال
اگر کژی به حریر و قز کژین کشدا
۱۱بکش تو خار جفاها از آن که خارکشی
به سبزه و گل و ریحان و یاسمین کشدا
۱۲بنوش لعنت و دشنام دشمنان پی دوست
که آن به لطف و ثناها و آفرین کشدا
۱۳دهان ببند و امین باش در سخن داری
که شه کلید خزینه بر امین کشدا
۱۴