شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را
۱شراب آن گل است و خمار حصه خار
شناسد او همه را و سزا دهد به سزا
۲شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد
که هست جا و مقام شکر دل حلوا
۳تو را چو نوحه گری داد نوحهای میکن
مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا
۴شکر شکر چو بخندد به روی من دلدار
به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا
۵اگر بدست ترش شکری تو از من نیز
طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا
۶وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز
بگریم و بکنم نوحهای چو آن گلها
۷حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی
ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا
۸بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن
که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا
۹