چه خیره مینگری در رخ من ای برنا
مگر که در رخمست آیتی از آن سودا
۱مگر که بر رخ من داغ عشق میبینی
میان داغ نبشته که نحن نزلنا
۲هزار مَشک همیخواهم و هزار شکم
که آب خضر لذیذست و من در استسقا
۳وفا چه میطلبی از کسی که بیدل شد
چو دل برفت برفت از پیش وفا و جفا
۴به حق این دل ویران و حسن معمورت
خوش است گنج خیالت در این خرابه ما
۵غریو و ناله جانها ز سوی بیسویی
مرا ز خواب جهانید دوش وقت دعا
۶ز ناله گویم یا از جمال ناله کنان
ز ناله گوش پرست از جمالش آن عینا
۷قرار نیست زمانی تو را برادر من
ببین که میکشدت هر طرف تقاضاها
۸مثالِ گویی اندر میان صد چوگان
دوانه تا سر میدان و گه ز سر تا پا
۹کجاست نیت شاه و کجاست نیت گوی
کجاست قامت یار و کجاست بانگ صلا
۱۰ز جوش شوق تو من همچو بحر غریدم
بگو تو ای شه دانا و گوهر دریا
۱۱