دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه
برداشته ربابی میزد یکی ترانه
۱با زخمهٔ چو آتش میزد ترانه خوش
مست و خراب و دلکش از بادهٔ مغانه
۲در پردهٔ عراقی میزد به نام ساقی
مقصود باده بودش ساقی بُدش بهانه
۳ساقی ماه رویی در دست او سبویی
از گوشهای درآمد بنهاد در میانه
۴پر کرد جام اول زان بادهٔ مُشَعَل
در آب هیچ دیدی کآتش زند زبانه
۵بر کف نهاده آن را از بهر دلستان را
آنگه بکرد سجده بوسید آستانه
۶بستد نگار از وی اندرکشید آن می
شد شعلهها از آن می بر روی او دوانه
۷میدید حسن خود را میگفت چشم بد را
نی بود و نی بیاید چون من در این زمانه
۸