هین که منم بر در در برگشا
بستن در نیست نشان رضا
۱در دل هر ذره تو را درگهیست
تا نگشایی بود آن در خفا
۲فالق اصباحی و رب الفلق
باز کنی صد در و گویی درآ
۳نی که منم بر در بلک توی
راه بده در بگشا خویش را
۴آمد کبریت برِ آتشی
گفت برون آ برِ من دلبرا
۵صورت من صورت تو نیست لیک
جمله توام صورت من چون غطا
۶صورت و معنی تو شوم چون رسی
محو شود صورت من در لقا
۷آتش گفتش که برون آمدم
از خود خود روی بپوشم چرا
۸هین بستان از من تبلیغ کن
بر همه اصحاب و همه اقربا
۹کوه اگر هست چو کاهش بکش
داده اَمت من صفت کهربا
۱۰کاه ربای من کَه میکشد
نه ز عدم آوردم کوه حرا
۱۱در دل تو جمله منم سر به سر
سوی دل خویش بیا مرحبا
۱۲دلبرم و دل برم ایرا که هست
جوهر دل زاده ز دریای ما
۱۳نقل کنم ور نکنم سایه را
سایه من کی بود از من جدا
۱۴لیک ز جایش ببرم تا شود
وصلت او ظاهر وقت جلا
۱۵تا که بداند که او فرع ماست
تا که جدا گردد او از عدا
۱۶رو بر ساقی و شنو باقیش
تات بگوید به زبان بقا
۱۷