گر بنخسبی شبی ای مه لقا
رو به تو بنماید گنج بقا
۱گرم شوی شب تو به خورشید غیب
چشم تو را باز کند توتیا
۲امشب استیزه کن و سر منه
تا که ببینی ز سعادت عطا
۳جلوهگه جمله بتان در شب است
نشنود آن کس که بخفت الصلا
۴موسی عمران نه به شب دید نور؟!
سوی درختی که بگفتش بیا؟
۵رفت به شب بیش ز ده ساله راه
دید درختی همه غرق ضیا
۶نی که به شب احمد معراج رفت؟!
برد براقیش به سوی سما
۷روز پی کسب و شب از بهر عشق
چشم بدی تا که نبیند تو را
۸خلق بخفتند ولی عاشقان
جمله شب قصهکنان با خدا
۹گفت به داوود خدای کریم
هر کی کند دعوی سودای ما
۱۰چون همه شب خفت بود آن دروغ
خواب کجا آید مر عشق را
۱۱زان که بود عاشق خلوت طلب
تا غم دل گوید با دلربا
۱۲تشنه نخسپید مگر اندکی
تشنه کجا خواب گران از کجا
۱۳چونک بخسپید به خواب آب دید
یا لب جو یا که سبو یا سقا
۱۴جمله شب میرسد از حق خطاب
خیز غنیمت شمر ای بینوا
۱۵ور نه پسِ مرگ تو حسرت خوری
چونک شود جان تو از تن جدا
۱۶جفت ببردند و زمین ماند خام
هیچ ندارد جز خار و گیا
۱۷من شدم از دست تو باقی بخوان
مست شدم سر نشناسم ز پا
۱۸شمس حق مفخر تبریزیان
بستم لب را تو بیا برگشا
۱۹