چرخ فلک با همه کار و کیا
گرد خدا گردد چون آسیا
۱گرد چنین کعبه کن ای جان طواف
گرد چنین مایده گرد ای گدا
۲بر مثل گوی به میدانش گرد
چونک شدی سرخوش بیدست و پا
۳اسب و رخت راست بر این شه طواف
گرچه بر این نطع روی جا به جا
۴خاتم شاهیت در انگشت کرد
تا که شوی حاکم و فرمانروا
۵هر که به گرد دل آرد طواف
جان جهانی شود و دلربا
۶همره پروانه شود دلشده
گردد بر گرد سر شمعها
۷زانک تنش خاکی و دل آتشیست
میل سوی جنس بود جنس را
۸گرد فلک گردد هر اختری
زانک بود جنس صفا با صفا
۹گرد فنا گردد جان فقیر
بر مثل آهن و آهنربا
۱۰زانک وجودست فنا پیش او
شسته نظر از حول و از خطا
۱۱مست همیکرد وضو از کمیز
کز حدثم بازرهان ربنا
۱۲گفت نخستین تو حدث را بدان
کژمژ و مقلوب نباید دعا
۱۳زانک کلیدست و چو کژ شد کلید
وا شدنِ قفل نیابی عطا
۱۴خامش کردم همگان برجهید
قامت چون سرو بتم زد صلا
۱۵خسرو تبریز شهم شمس دین
بستم لب را تو بیا برگشا
۱۶