لعل لبش داد کنون مر مرا
آنچ تو را لعل کند مر مرا
۱گلبن خندان به دل و جان بگفت
برگ منت هست به گلشن برآ
۲گر نخریدهست جهان را ز غم
مژده چرا داد خدا کهاشتری؟
۳در بن خانهست جهان تنگ و منگ
زود برآیید به بام سرا
۴صورت اقبال شکرریز گفت
شکر چو کم نیست شکایت چرا
۵ساغر بر دست خرامان رسید
فخر من و فخر همه ماورا
۶جام مباح آمد هین نوش کن
باز ره از غابر و از ماجرا
۷ساغر اول چو دود بر سرت
سجده کند عقل جنون تو را
۸فاش مکن فاش تو اسرار عرش
در سخنی زاده ز تحت الثری
۹