داد دهی ساغر و پیمانه را
مایه دهی مجلس و میخانه را
۱مست کنی نرگس مخمور را
پیش کشی آن بت دردانه را
۲جز ز خداوندی تو کی رسد
صبر و قرار این دل دیوانه را
۳تیغ برآور هله ای آفتاب
نور ده این گوشه ویرانه را
۴قاف توی مسکن سیمرغ را
شمع توی جان چو پروانه را
۵چشمه حیوان بگشا هر طرف
نقل کن آن قصه و افسانه را
۶مست کن ای ساقی و در کار کش
این بدن کافر بیگانه را
۷گر نکند رام چنین دیو را
پس چه شد آن ساغر مردانه را
۸نیم دلی را به چه آرد که او
پست کند صد دل فرزانه را
۹از پگه امروز چه خوش مجلسیست
آن صنم و فتنه فتانه را
۱۰بشکند آن چشم تو صد عهد را
مست کند زلف تو صد شانه را
۱۱یک نفسی بام برآ ای صنم
رقص درآر استن حنانه را
۱۲شرح فتحنا و اشارات آن
قفل بگوید سر دندانه را
۱۳شاه بگوید شنود پیش من
ترک کنم گفت غلامانه را
۱۴