گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
از جنبش او جنبش این پرده نبینی
۱از تابش آن مه که در افلاک نهان است
صد ماه بدیدی تو در اجزای زمینی
۲ای برگ پریشان شده در باد مخالف
گر باد نبینی تو نبینی که چنینی
۳گر باد ز اندیشه نجنبد تو نجنبی
و آن باد اگر هیچ نشیند تو نشینی
۴عرش و فلک و روح در این گردش احوال
اشتر به قطارند و تو آن بازپسینی
۵میجنب تو بر خویش و همیخور تو از این خون
کاندر شکم چرخ یکی طفل جنینی
۶در چرخ دلت ناگه یک درد درآید
سر برزنی از چرخ بدانی که نه اینی
۷ماه نهمت چهره شمس الحق تبریز
ای آنک امان دو جهان را تو امینی
۸تا ماه نهم صبر کن ای دل تو در این خون
آن مه توی ای شاه که شمس الحق و دینی
۹