بر من نیستی یارا کجایی
به هر جایی که هستی جان فزایی
۱ز خشم من به هر ناکس بسازی
به رغم من به هر آتش درآیی
۲چو بینی مر مرا نادیده آری
چنین باشد وفا و آشنایی
۳عزیزی بودم خوارم ز عشقت
در این خواری نگر کبر خدایی
۴برای تو جدا گردم ز عالم
که تا ناید مرا بوی جدایی
۵سبک روحا گران کردی تو رو را
که یعنی قصد دارم بیوفایی
۶تو در دل جورها داری همیکن
که تا روز قیامت جان مایی
۷الا ای چرخ زاینده چنین ماه
نزایی و نزایی و نزایی
۸به کوه قاف شمس الدین تبریز
همایی و همایی و همایی
۹