به شکرخنده اگر میببرد جان ز کسی
میدهد جان خوشی پرطربی پرهوسی
۱گه سحر حمله برد بر همه چون خورشیدی
گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
۲گه یکی تنگ شکربار کند بهر نثار
که شود طوطی جان گر بچشد زان مگسی
۳گه مدرس شود و درس کند بر سر صدر
تا شود کن فیکون صدر جهان مرتبسی
۴گه دمد یک نفسی عیسی مریم سازد
تا گواه نفسش باشد عیسی نفسی
۵گه خسی را بکشد سرمه ی جان در دیده
که نماید دو جهان در نظرش همچو خسی
۶متزمن نظری داری و هرچ آید پیش
هم بر آن چفسد و حمله نبرد پیش و پسی
۷صالح او آمد و این هر دو جهان یک اشتر
ما همه نعره زنان زنگله همچون جرسی
۸