ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
چو منی تو خود ,خود را که بگوید چو منی؟
۱من شبم تو مه بدری مگریز از شب خویش
مه که باشد که تو خورشید دو صد انجمنی
۲پاسبان در تو ماه، براین بام فلک
تو که در مقعد صدقی چو شه اندر وطنی
۳ماه پیمانه عمر است گهی پر گه نیم
تو به پیمانه نگنجی تو نه عمر زمنی
۴هر که در عهد تو از جور زمانه گله کرد
سزد ار کفش جفا بر دهن او بزنی
۵کاین زمانه چو تن است و تو در او چون جانی
جان بود، تن نبود تن، چو تو جان، جان تنی
۶سجده کردند ملایک تن آدم را زود
پرتو جان تو دیدند در آن جسم سنی
۷اهرمن صورت گل دید و سرش سجده نکرد
چوب رد بر سرش آمد که برو اهرمنی
۸