چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
چون شمع زنده باشی همچون شرر نخسپی
۱درهای آسمان را شب سخت میگشاید
نیک اختریت باشد گر چون قمر نخسپی
۲گر مرد آسمانی مشتاق آن جهانی
زیر فلک نمانی جز بر زبر نخسپی
۳چون لشکر حبش شب بر روم حمله آرد
باید که همچو قیصر در کر و فر نخسپی
۴عیسی روزگاری سیاح باش در شب
در آب و در گل ای جان تا همچو خر نخسپی
۵شب رو که راهها را در شب توان بریدن
گر شهر یار خواهی اندر سفر نخسپی
۶در سایه خدایی خسپند نیکبختان
زنهار ای برادر جای دگر نخسپی
۷چون از پدر جدا شد یوسف نه مبتلا شد
تو یوسفی هلا تا جز با پدر نخسپی
۸زیرا برادرانت دارند قصد جانت
هان تا میان ایشان جز با حذر نخسپی
۹تبریز شمس دین را جز ره روی نیابد
گر تو ز ره روانی بر ره گذر نخسپی
۱۰