ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی
۱خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی
۲ای فضل خوش چو جانی وز دیدهها نهانی
اندر اثر پدیدی در ذات ناپدیدی
۳ای گل چرا نخندی کز هجر بازرستی
ای ابر چون نگریی کز یار خود بریدی
۴ای گل چمن بیارا میخند آشکارا
زیرا سه ماه پنهان در خار میدویدی
۵ای باغ خوش بپرور این نورسیدگان را
کاحوال آمدنشان از رعد میشنیدی
۶ای باد شاخهها را در رقص اندرآور
بر یاد آن که روزی بر وصل میوزیدی
۷بنگر بدین درختان چون جمع نیکبختان
شادند ای بنفشه از غم چرا خمیدی
۸سوسن به غنچه گوید هر چند بسته چشمی
چشمت گشاده گردد کز بخت در مزیدی
۹