ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی
۱هر روز خطبهای نو هر شام گردکی نو
هر دم نثار گوهر نی قبضه فلوسی
۲عشقی است سخت زیبا فقری است پای برجا
بر آسمان نهی پا گر دست این دو بوسی
۳جانی است چون چراغی در زیر طشت قالب
کرد به پیش نورش خورشید چاپلوسی
۴صد گونه رخت دارد صد تخت و بخت دارد
تختش ز رفعت آمد نی تخت آبنوسی
۵رختش ز نور مطلق در تخته جامه حق
نی بارگیر سیسی نی جامههای سوسی
۶از ذوق آتش دل وز سوزش خوش دل
آتش پرست گشتم اما نیم مجوسی
۷روزی دو همره آمد جان غریب با تن
چون مرغزی و رازی چون مغربی و طوسی
۸پرویزن است عالم ما همچو آرد در وی
گر بگذری تو صافی ور نگذری سبوسی
۹هر روز بر دکانها بازار این خسان بین
ای خام پیش ما آ کتان ماست روسی
۱۰بشکن سبوی قالب ساغر ستان لبالب
تا چند کاسه لیسی تا کی زبون لوسی
۱۱دستور میدهی تا گویم تمام این را
تا شرق و غرب گیرد اقبال بینحوسی
۱۲