از بهر مرغ خانه چون خانهای بسازی
اشتر در او نگنجد با آن همه درازی
۱آن مرغ خانه عقل است و آن خانه این تن تو
اشتر جمال عشق است با قد و سرفرازی
۲رطل گران شه را این مرغ برنتابد
بویی کز او بیابی صد مغز را ببازی
۳از ما مجوی جانا اسرار این حقیقت
زیرا که غرق غرقم از نکته مجازی
۴من هیکلی بدیدم اسرار عشق در وی
کردم حمایل آن را از روی لاغ و بازی
۵تا شد گرانترک شد آن هیکل خدایی
تا برنتابد آن را پشت هزار تازی
۶شد پردهام دریده تا پردهها بسوزم
از آتشی که خیزد در پرده حجازی
۷چون عشق او بغرد وین پردهها بدرد
با شمس حق تبریز در وقت عشقبازی
۸