ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی
دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی
۱موقوف وقت بودی تعجیل مینمودی
وقت نماز آمد برجه چرا نشستی
۲بر بوی قبله حق صد قبله میتراشی
بر بوی عشق آن بت صد بت همیپرستی
۳بالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمان
که مه بود به بالا سایه بود به پستی
۴همچون گدای هر در بر هر دری مزن سر
حلقه در فلک زن زیرا درازدستی
۵سغراق آسمانت چون کرد آن چنانت
بیگانه شو ز عالم کز خویش هم برستی
۶میگویمت که چونی هرگز کسی بگوید
با جان بیچگونه چونی چگونه استی
۷امشب خراب و مستی فردا شود ببینی
چه خیکها دریدی چه شیشهها شکستی
۸هر شیشه که شکستم بر تو توکلستم
که صد هزار گونه اشکسته را تو بستی
۹ای نقش بند پنهان کاندر درونه ای جان
داری هزار صورت جز ماه و جز مهستی
۱۰صد حلق را گشودی گر حلقهای ربودی
صد جان و دل بدادی گر سینهای بخستی
۱۱دیوانه گشتهام من هر چه از جنون بگویم
زودتر بلی بلی گو گر محرم الستی
۱۲