بریده شد از این جوی جهان آب
بهارا بازگرد و وارسان آب
۱از آن آبی که چشمه خضر و الیاس
ندیدست و نبیند آن چنان آب
۲زهی سرچشمهای کز فر جوشش
بجوشد هر دمی از عین جان آب
۳چو باشد آبها نانها برویند
ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب
۴برای لقمهای نان چون گدایان
مریز از روی فقر ای میهمان آب
۵سراسر جمله عالم نیم لقمهست
ز حرص نیم لقمه شد نهان آب
۶زمین و آسمان دلو و سبویند
برونست از زمین و آسمان آب
۷تو هم بیرون رو از چرخ و زمین زود
که تا بینی روان از لامکان آب
۸رهد ماهی جان تو از این حوض
بیاشامد ز بحر بیکران آب
۹در آن بحری که خضرانند ماهی
در او جاوید ماهی جاودان آب
۱۰از آن دیدار آمد نور دیده
از آن بامست اندر ناودان آب
۱۱از آن باغست این گلهای رخسار
از آن دولاب یابد گلستان آب
۱۲از آن نخلست خرماهای مریم
نه ز اسبابست و زین ابواب آن آب
۱۳روان و جانت آنگه شاد گردد
کز این جا سوی تو آید روان آب
۱۴مزن چوبک دگر چون پاسبانان
که هست این ماهیان را پاسبان آب
۱۵