الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
مگو شب گشت و بیگه گشت بشتاب
۱مرا در سایهات ای کعبه جان
به هر مسجد ز خورشیدست محراب
۲غلط گفتم که اندر مسجد ما
برون در بود خورشید بواب
۳از این هفت آسیا ما نان نجوییم
ننوشیم آب ما زین سبز دولاب
۴مسبب اوست اسباب جهان را
چه باشد تار و پود لاف اسباب
۵ز مستی در هزاران چَه فتادیم
برون مان میکشد عشقش به قلاب
۶چه رونق دارد از تو مجلس جان
زهی چشم و چراغ جان اصحاب
۷بخندد باغ دل زان سرو مقبل
بجوشد خون ما زین شاخ عناب
۸فتوح اندر فتوح اندر فتوحی
توی مفتاح و حق، مفتاحِ ابواب
۹ز نفط انداز عشق آتشینت
زمین و آسمان لرزان چو سیماب
۱۰بر مستانش آید می به دعوی
خلق گردد برانندش به مضراب
۱۱خمش کن ختم کن ای دل چو دیدی
که آن خوبی نمیگنجد در القاب
۱۲