مخسب ای یار مهمان دار امشب
که تو روحی و ما بیمار امشب
۱برون کن خواب را از چشم اسرار
که تا پیدا شود اسرار امشب
۲اگر تو مشترییی گرد مه گرد
بگرد گنبد دوار امشب
۳شکار نسر طایر را به گردون
چو جان جعفر طیار امشب
۴تو را حق داد صیقل تا زدایی
ز هجران ازرق زنگار امشب
۵بحمدالله که خلقان جمله خفتند
و من بر خالقم بر کار امشب
۶زهی کر و فر و اقبال بیدار
که حق بیدار و ما بیدار امشب
۷اگر چشمم بخسبد تا سحرگه
ز چشم خود شوم بیزار امشب
۸اگر بازار خالی شد تو بنگر
به راه کهکشان بازار امشب
۹شب ما روز آن استارگانست
که درتابید در دیدار امشب
۱۰اسد بر ثور برتازد به جمله
عطارد برنهد دستار امشب
۱۱زحل پنهان بکارد تخم فتنه
بریزد مشتری دینار امشب
۱۲خمش کردم زبان بستم ولیکن
منم گویای بیگفتار امشب
۱۳