ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی
۱مغز جهان توی تو و باقی همه حشیش
کی یابد آدمی ز حشیشات فربهی
۲هر شهر کو خراب شد و زیر او زبر
زان شد که دور ماند ز سایه شهنشهی
۳چون رفت آفتاب چه ماند شب سیاه
از سر چو رفت عقل چه ماند جز ابلهی
۴ای عقل فتنهای همه از رفتن تو بود
وآنگه گناه بر تن بیعقل مینهی
۵آن جا که پشت آری گمراهی است و جنگ
و آن جا که رو نمایی مستی و والهی
۶هجده هزار عالم دو قسم بیش نیست
نیمش جماد مرده و نیمیش آگهی
۷دریای آگهی که خردها همه از او است
آن است منتهای خردهای منتهی
۸ای جان آشنا که در آن بحر میروی
وی آنک همچو تیر از این چرخ میجهی
۹از خرگه تن تو جهانی منور است
تا تو چگونه باشی ای روح خرگهی
۱۰ای روح از شراب تو مست ابد شده
وی خاک در کف تو شد زر ده دهی
۱۱وصف تو بیمثال نیاید به فهم عام
وافزاید از مثال خیال مشبهی
۱۲از شوق عاشقی اگرت صورتی نهد
آلایشی نیابد بحر منزهی
۱۳گر نسبتی کنند به نعل آن هلال را
زان ژاژ شاعران نفتد ماه از مهی
۱۴دریا به پیش موسی کی ماند سد راه
و اندر پناه عیسی کی ماند اکمهی
۱۵او خواجه همهست گرش نیست یک غلام
آن سرو او سهی است گرش نشمری سهی
۱۶تو موسیی ولیک شبانی دری هنوز
تو یوسفی ولیک هنوز اندر این چهی
۱۷زان مزد کار مینرسد مر تو را که هیچ
پیوسته نیستی تو در این کار گه گهی
۱۸خامش که بیطعام حق و بیشراب غیب
این حرف و نقش هست دو سه کاسه تهی
۱۹