گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
زیرک نبودمی و خردمند گولمی
۱گر آفتاب عشق نبودیم چون زحل
گه در صعود انده و گه در نزولمی
۲ور بوی مصر عشق قلاوز نیستی
چون اهل تیه حرص گرفتار غولمی
۳ور آفتاب جانها خانه نشین بدی
دربند فتح باب و خروج و دخولمی
۴ور گلستان جان نبدی ممتحن نواز
من چون صبا ز باغ وفا کی رسولمی
۵عشق ار سماع باره و دف خواه نیستی
من همچو نای و چنگ غزل کی شخولمی
۶ساقیم گر ندادی داروی فربهی
همچون لب زجاج و قدح در نحولمی
۷گر سایه چمن نبدی و فروغ او
من چون درخت بخت خسان بیاصولمی
۸بر خاک من امانت حق گر نتافتی
من چون مزاج خاک ظلوم و جهولمی
۹از گور سوی جنت اگر راه نیستی
در گور تن چرا خوش و باعرض و طولمی
۱۰ور راه نیستی به یمین از سوی شمال
کی چون چمن حریف جنوب و شمولمی
۱۱گر گلشن کرم نبدی کی شکفتمی
ور لطف و فضل حق نبدی من فضولمی
۱۲بس کن ز آفتاب شنو مطلع قصص
آن مطلع ار نبودی من در افولمی
۱۳